۱۳۸۸ دی ۹, چهارشنبه
۱۳۸۸ دی ۳, پنجشنبه
۱۳۸۸ مهر ۲۱, سهشنبه
۱۳۸۸ مهر ۱۷, جمعه
از امروز با «موج سبز آزادی» تا یک راهپیمایی سبز دیگر:
همه با هم در سراسر ایران، سیزده آبان را سبز خواهیم کرد
نزدیک به چهارماه از بدو حیات جنبش سبز ایران میگذرد. جنبش سبز یعنی حاکمیت ملت بر سرنوشت ملی، یعنی کوتاه کردن دست دولت از آنچه متعلق به ملت است. در همین راستا است كه ملت ایران از نخستین لحظات پس از کودتای انتخاباتای ۲۲ خرداد تلاش کرد فضای عمومی و شهری را از چنگ دولت نامشروع خارج کند و علاوه بر آن مناسبتهای ملی را نیز باز پس گیرد. روز قدس امسال بیش از آنکه روز آزادی "قدس شریف" باشد، روز آزادسازی "روز قدس" از دست دولتی نامشروع بود.
این مناسبتها متعلق به خود ما بوده است و حالا میخواهیم انها را از دست کسانی كه به ناحق مصادرهشان کرده اند بازپس بگیریم. به این ترتیب است كه جنبش سبز خواهد توانست بدون در اختیار گرفتن دولت، بر سرنوشت کشور حاکم شود. هنوز هم بزنگاههای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی زیادی برای دویدن نشاطی دوباره در رگهای حاملان این جنبش پیش روست. هر یک از این بزنگاهها به گفته میرحسین موسوی، فرصتی است برای احیای راه مقاومت در برابر دولت دروغ پرداز کودتا. و این مسیر تا پیروزی صداقت بر دروغ ادامه خواهد داشت. یک ماه دیگر، جنبش سبز، مناسبت ۱۳ آبان را در پیش دارد: سالروز تسخیر سفارت آمریکا به دست دانشجویان پیرو خط امام. آنروز دانشجویان پیشرو ایدهای داشتند كه بر اساس آن از دیوار سفارت آمریکا بالا رفتند و شگفت آنکه به رغم همه انتقادات به تبعات آن حادثه، امروز آن دغدغه هنوز پابرجاست. آن روز، کمتر از ۹ ماه پس از پیروزی انقلاب، خطر اصلی كه در کمین ملت بود تهدید استقلال کشور بود كه ملت تازه آن را به دست آورده بود. امروز همان خطر در کمین کشور است. منافع ملی در اختیار دولت نامشروعی قرار گرفته كه خصوصا در سالیان اخیر بیش از پیش روی از ملت برگرداند و تنها پشتوانه اش را تقویت نیروی نظامی خود میبیند. تانک و موشک و انرژی هستهای عامل اقتدار این دولتند و بدیهی است كه دولتی كه پشتوانه اش زور فشنگ باشد، برای حفظ خود از هیچ معاملهای - خصوصا با قدرتهای معاملهگرتر شرقی- فرو گذار نخواهد کرد. استقلال کشور را امروز همان خطری تهدید میکند كه دانشجویان در سال ۵۸ احساس کردند. سکوت در برابر این تهدید جایز نیست.
۱۳آبان روزی متعلق به ملت ایران است. مصادره آن به دست دولتی كه خودش داستانی خون آلود دارد جایز نیست.۱۳ آبان هر سال دانشجویان راهپیمایی نمادینی برگزار میکنند تا ضمن حفظ موضع مستقل خود نسبت به کارنامه نسلهای پیشین، دغدغههای سیاسی روز را مطرح کنند. این راهپیمایی متعلق به همه دانشجویان است.
۱۳ آبان امسال مناسبت دیگری هم در خود دارد: حکومتی كه آوازه ظلم ستیزیاش عالمگیر شده، امسال مردی را به اسارت گرفته كه از رهبران دانشجویان تسخیرکننده سفارت آمریکا بود. ۱۳ ابان امسال روز بزرگداشت محسن میردامادی هم هست. مردی که در دوران دانشجویی خود از پیشگامان مبارزه با دستگاه جائر شاهنشاهی بود و تا به امروز هم راه این مبارزه را با صداقت و استواری ادامه داده است.ما سبزها نزدیک به یک ماه برای برنامه ریزی این روز فرصت داریم. رهبران و برگزارکنندگان مراسم امسال خود ما هستیم. هیچ هسته مرکزی و مشخصی در شرایط کنونی نمیتواند به تنهایی همه امور برنامهریزی و اجرای برنامه های ۱۳ آبان امسال را در دست بگیرد. همه باید دست در دست هم دهیم و ۱۳ آبان را به روز استقلال، روز بزرگداشت محسن میردامادی (رهبر دانشجویان پیرو خط امام و استاندار دلیر خوزستان در سالهای مبارزه برای حفظ وطن در برابر ارتش عراق) بدل کنیم. اگر امثال میردامادی توانستند وطن ما را در برابر تهدیدات حفظ کنند، چرا ما نتوانیم؟
از همین امروز از همه شما خوانندگان عزیز موج سبز آزادی که دستی در وبلاگنویسی، روزنامهنگاری، عکاسی، گرافیک و سایر رشتههای ارتباطاتی و هنری دارید دعوت میکنیم که برای سبز کردن روز سیزدهم آبان با ما همراه شوید. برای کمک به ما میتوانید:
اول: ایدههای ناب خود را برای هر چه باشکوهتر برگزار کردن روز سیزدهم آبان ( تولید شعار، یادداشت، مقاله) در وبلاگهای خود بنویسید و یا برای ما ایمیل کنید.
دوم: به بازخوانی تاریخ این روز در وبلاگهای خود بپردازید و تجربههای خود را به عنوان دانشآموز و دانشجو از این روز برای ما هم بفرستید.
سوم: عکس، پوستر، نقاشی، خطاطی و آثار گرافیکی خود که برای این روز تدارک میبینید را به ما بفرستید. موج سبز آزادی از میان آثار دریافتی، نمایشگاه سایبر از آثار برگزیده هنری خوانندگان موج سبز آزادی برای سیزدهم آبان برگزار خواهد کرد و در این نمایشگاه از برگزیدگان در سایت تقدیر خواهد شد. چهارم: از آنجا که سیزدهم آبان را به نام یکی از اسرای جنبش سبز، محسن میردامادی، نامگذاری کردهایم، از شما هم دعوت میکنیم در وبلاگهای خود برای این مرد شجاع بنویسید و نسخهای از نوشتار خود را جهت انتشار در سایت به ما نیز بفرستید. فراموش نکنید که تقویت شبکههای اجتماعی و کمک تک تک شما در زنده نگاه داشتن موج سبز آزادی و تداوم راه سبز امید موثر خواهد بود. پس برای سیزده آبانی هر چه سبزتر از همین امروز با موج سبز آزادی همراه شوید.
۱۳۸۸ مهر ۱۶, پنجشنبه
پروژه مظلومسازی حامیان کودتا نقش بر آب شد
پروژه مظلومسازی رسانههای خبری حامی کودتا که مدعی شده بودند حمید سوریان اخیرا و در پی اهداء مدالش به رئیس دولت کودتا، به مرگ تهدید شده است، با تکذیب وی نقش بر آب شد.
به گزارش موج سبز آزادی، در حالی که روزنامه ایران و یکی از پایگاههای اینترنتی حامی کودتا که جدیدا با پشتیبانی خبری و سیاسی مشاور ارشد احمدینژاد سعی در ارائه اخبار پشت پرده و جلب مخاطب دارد از تهدید جانی حمید سوریان خبر داده بودند، وی از چنین اتفاقاتی اظهار بی اطلاعی کرد. این رسانههای خبری آورده بودند:
"خبر ديگر اين كه حمید سوریان که پرافتخار ترین کشتیگیر فرنگی کار ایران به شمار ميرود با اهدای مدال طلای خود به دکتر احمدینژاد مورد حملات تندی قرار گرفته است. مخالفان این اقدام علاوه بر اقداماتي نظير هو كردن برنامهريزي شده در ورود وي به سالنهاي ورزشي، با ارسال پیامهایی وی را تهدید کردهاند که خانه وي و خانوادهاش را به آتش كشيده و نيز با شمارههای مختلف وی تهدید به مرگ شده است."
اما حمید سوریان ضمن تکذیب این خبر به شبکه ایران گفت: "همه این مسائل شایعه است. من نه تهدید شدم و نه اتفاقی برایم افتاده است، و دوست هم ندارم که به این موضوعات کذب پرداخته شود." خبرنگار ما برای پیگیری این موضوع، سراغ مدیر موفق کشتی کشورمان هم رفت و نظراو در این باره را هم جویا شد، که "بنا" هم در اینخصوص گفت: "من صبح امروز با حمید صحبت کردم و او به من گفت که چنین مسالهای صحت ندارد. این خبر توسط یکسری سایت و روزنامه ساخته شده و اصلا صحت ندارد، پس بهتر است نگران نباشید."
به نظر میرسد که حامیان خبرساز کودتا بهتر است ابتدا با سوژه مورد نظر هماهنگیهای لازم را به عمل آوردند تا طرحها و نقشههای رسانهای و تبلیغاتی آنها اینطور نقش بر آب نشود.
۱۳۸۸ مهر ۶, دوشنبه
۱۳۸۸ مهر ۳, جمعه
پیامگونه دکتر محمد ملکی برای بازگشایی دانشگاه
عمار ملکی
يکماه از به بند کشيده شدن دگر بارۀ سنگربان پير و دلیر دانشگاه، دکتر محمد ملکي گذشت و اين ماهگرد مصادف با روز بازگشايي دانشگاهها و مدارس شده است. امروز نه بعنوان فرزند این استاد پیشکسوت و رنجدیده، بلکه بعنوان یک دانشجو، جای خالی پیامهای امیدبخش وی را بمناسبت آغاز سال تحصیلی احساس کردم. با خود اندیشیدم که در بند نگه داشتن او در هنگامه بازگشایی دانشگاه علیرغم وضعیت ناگوار سلامتی وی تصادفی نیست. شاید حاکمان خواسته اند در این روزهای بحرانی، قلم او را ساکت نگه دارند تا که فریاد حق خواهی و آزادیخواهی دانشگاهیان را سر ندهد. غافل از اینکه او پیش ترحرف را زده است و درد را گفته است. او را تصور کردم که در گوشه ای از خلوتگه خویش با پشتی خمیده از تحمل ستم دوران، ساده و صادق، دردمند و عاشق، آرام و پر صلابت، تن خسته و پرامید نشسته و بمناسبت بازگشایی دانشگاه برای دانشجویان پیامی مینویسد. نوشته ها و نامههای پیشین اش را ورق زدم. احساس کردم که از سلول تنهایی اش صدایم میزد که پیام من را برای دانشگاهیان بخوان. بار دیگر نامه هایش را مرور کردم و دریافتم که پیام امروزش را دیروز نوشته بود و انگار میخواست پیامگونه زیر که تمامی کلماتش را پیشتر خود نوشته است، بار دیگر به گوش دانشگاهیان و مردم برساند.
با نام آزادی، آگاهی و عدالت*
به دانشگاهیانسنگربانان آزادی و عدالت
"آن روز كه رضاشاه پای به صحن دانشگاه تهران گذاشت تا مكانی را افتتاح كند كه میدانست در آیندة ایران نقش اساسی بازی خواهد كرد (بهمن 1313) آیا تصور میكرد سنگری را ساخته است كه سنگربانان آن به زودی استبداد و بیعدالتی را نشانه خواهند گرفت و صاحبان زر و زور و تزویر را نگران خواهند ساخت و آیا رضاشاه میدانست وقتی پایش را از دانشگاه بیرون بگذارد و سنگر به تصرف دانشجویان و استادان درآید، اندیشههای پرتاب شده از این سنگر خواب راحت را بر زورگویان و استثمارگران حرام خواهد كرد و آیا او هرگز میاندیشید كه جبهة جدیدی علیه خودش باز كرده كه دودمان او و جانشیناش را به باد خواهد داد و خشنترین نوع استبداد (به قول آیتالله طالقانی: استبداد دینی) هم موفق به فتح این سنگر نخواهد شد."(1)
"دیدیم چگونه نهالی كه در 16 آذر 32 كاشته شد به بار نشست و 18 تیر 78 بار دیگر از سنگر آزادی فریاد مرگ بر دیكتاتوری برخواست كه تا امروز ادامه دارد و دانشجویان و استادان دانشگاههای كشور هزینه آن را میپردازند و به مقاومت ادامه میدهند. امروز استادان و دانشجویان با تمام وجود آثار تلخ تسلط حكومت بر دانشگاهها و از بین رفتن استقلال محیطهای علمی را احساس میكنند زیرا رؤسا و مسئولان انتصابی هرگز نمیتوانند یا نمیخواهند از حقوق دانشجو و استاد دفاع كنند و نگذارند به حریم دانشگاهها تجاوز شود. دانشجو آرمانخواه است و مدافع آزادی و عدالت و این خصلت دانشجویی است، تا دانشگاه هست مبارزه با ظلم و بیعدالتی و دیكتاتوری ادامه دارد."(2)
"نگاهی به آنچه پیش و پس از انقلاب ضد سلطنتی بر دانشگاه ها گذشته نشانگر این واقعیت است که دشمنان آزادی هرگز نتوانسته اند یا نخواسته اند بفهمند که بسیاری از دانشگاهیان که دل در گروی آزادی مردم دارند ، هیچگاه اجازه نخواهند داد سنگر آزادی به دست استبدادیان تسخیر شود. تاریخ گواه است هر گاه دانشگاهها مورد هجوم دشمنان قرار گرفته اند، همبستگی میان استاد و دانشجو سد محکمی در برابر استبدادیان به وجود آورده است."(3)
"آنگونه كه شاهد بودهایم هیچ تحول و دگرگونی اساسی در كشور بدون حضور فعال دانشجویان متصور نیست و این رسالتی است كه مردم بعهده دانشگاهیان نهادهاند و از آنجا كه فعالیت سیاسی دانشجویان معطوف به كسب قدرت سیاسی نیست، تنها در جهت انتقال خواستههای اجتماعی و اعمالِ فشار در جهت اصلاح وضعیت موجود یا تغییر ساختار سیاسی در مسیر رسیدن به خواستههای جامعه عمل میكند"(1)
"امروز كه قدرت به دستان برای لاپوشانی شكستهای خود در زمینههای گونهگون تلاش میكنند تا سنگر دانشگاهها را تضعیف كنند و در پندار خود این سنگ بزرگ را از پیش پایشان بردارند وظیفه و رسالت دانشجویان در تلاش برای تحول و دگرگونی، آشكار و آشكارتر میگردد."(1)
"در خیال خود زمینهسازی برای كودتای فرهنگی دوم می نمایند. مطمئن باشید با این حركات زشت و دیوانهوار نمیتوانید صدای انتقاد دانشجویان را خاموش و این سنگرهای آزادی را تخریب كنید. راستی در ذهنِ شما چه میگذرد و انگیزهتان از این كارهای مسخره چیست؟ میخواهید آزموده را بار دیگر بیازمایید؟ كمی فكر كنید نتیجه بستن دانشگاهها، كشتار وحشیانه دهه شصت و نسلكشی سال 67 در زندانها كه عمده قربانیان آن دانشگاهیان بودند، قتلهای زنجیرهای، ترور دگراندیشان، حملة سال 78 به دانشگاهها و كشتار و زندانی كردن دانشجویان چه مشكلی از مشكلاتِ عدیدة «نظام ولائی» را حل كرد كه امروز میخواهید با تغییر صحنه بار دیگر آن نمایشها را تكرار كنید؟
ای شما صاحبان قدرت، نگاهی به تاریخ بیاندازید و از سرنوشتِ فرعونها، نمرودها، استالینها، هیتلرها، صدامها عبرت بگیرید ــ اگرچه نخواهید گرفت، ــ مطمئن باشید این فرمانِ تاریخ و قانونمندی حاكم بر این جهان است كه «الملك یبقی مع الكفر ولایبقی مع الظلم» (جهان با كفر باقی میماند اما با ظلم نه)، مرگ ظلم و ظالم دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. و حتماً فراخواهد رسید. من دگربار فریاد میكنم اگر نه یك بار ده بار هم كودتای فرهنگی با نام انقلاب فرهنگی بكنید باز دانشگاهها «سنگر آزادی» باقی خواهند ماند." (4)
با سلام به دانشگاه، سنگر تسخیرناپذیر عدالت و آزادیدکتر محمد ملکی
آری او حرف را زده است و درد را گفته است. در خانه اگر کس است یک حرف بس است. کاش حاکمان میفهمیدند که دربند نگه داشتن او و دیگر دانش آموختگان ایران، دردی از نظامشان دوا نمیکند. او را که آبروی دانشگاه است رها کنید تا مباد گزندی بر جسم و جانش رسد. مگذارید که آتش خشم دانشجویان، استادان و مردمان بیش از این شعلهور شود. کاری نکنید که بدنامیتان در میان دانشگاهیان و فرهیختگان جهان افزونتر شود.(5)
پینوشت:
* تمامی عبارات آغاز و پایان نیز از نامه های پیشین دکتر محمد ملکی است و آنها که با ادبیات وی آشنایی دارند، این واژگان را میشناسند. تمامی متن این پیامگونه نیز از نامه ها و پیامهای پیشین اوست.1- «دانشگاه، سنگر تسخیرناپذیر»، محمد ملکی، مهر 862- «16 آذر روزِ برافراشته شدن پرچم مقاومت»، محمد ملکی، آذر 863- «پیام به استادان و دانشجویان عزیز»، محمد ملکی، 27 خرداد 884- «سراب عدالت و خواب کودتای فرهنگی دوم»، محمد ملکی، 29 اردیبهشت 865- اخیرا 343 نفر از دانشگاهیان جهان با اشاره به زندانی بودن دکتر ملکی، نگرانی عمیق خود را از وضعیت وخیم دانشگاههای ایران ابراز کردهاند و خواستار متوقف شدن تعرض به حریم دانشگاهها شدهاند.
اعتراف کودتاگران به اجرای یک سناریوی کودکانه دیگر:
پشت پرده جریان شهادت ساختگی سعیدهپورآقایی چه گذشت؟
ماجرای سعیده پورآقایی امروز نقل محافل کودتا شده و برخی از حامیان بیخبر کودتا را در شادی یک کشف بزرگ فرو برده است. نکتهای که در اینجا نهفته است، هوشیاری و درک عمومی ارزشمندی است که امروز جامعه ایران را فراگرفته است. درواقع نمایشهای تلویزیونی چون بیستوسی و یا مطالب فکاهی و گاه تخیلی کیهان و ایرنا مانند همین ماجرای دیدار سیدمحمد خاتمی و جرج سوروس، پس از این همه جنایات هولناک و دروغ و فریب مکرر، اعتبار خبری خود را در اذهان مردم ایران از دست دادهاند. جالب اینجاست که هیچ تلاشی نیز برای ترمیم این بیاعتباری و بیاعتمادی مطلق نمیکنند و هر روز لایهای بر این تاری که خود به دور خود تنیدهاند میافزایند.
پایگاه اطلاعرسانی نوروز، پشتپرده این سناریو کودکانه را چنین بازگو کرده است:
برنامه دروغپرداز بیست و سی رسانه میلی و غیرملی در ادامه افشای جنایات کودتاگران، پس از ناکامی در پروژه ناکام ترانه موسوی که سرانجام به رو شدن دست قاتلان این دختر جوان انجامید، این بار به سراغ یکی دیگر از قربانیان حوادث پس از انتخابات رفت که این بار به جای قربانی، حیثیت و شرف و آبروی خانوادگی اش را نشانه رفته بود و از آنان به عنوان ابزاری برای جنگ روانی و تبلیغاتی و هجمه به احزاب و رسانههای اصلاح طلب استفاده کرده بود.
سعیده پورآقایی، دختر نوجوانی که خبر شهادتش چندی پیش توسط رسانههای اصلاحطلب و سایت نوروز منتشر شد، به کثیفترین وجه ممکن به تلهای برای رسانههای اصلاحطلب بدل گردید و با طراحی سناریویی مشمئزکننده از سوی کودتاچیان، این دختر جوان و مادرش قربانی یک بازی سیاسی کثیف شدند که در آن هدف به دام انداختن و ضایع ساختن رسانه های اصلاحطلب و ساقط کردن آنان از اعتبار خبری بود.
بعد از این سیاهبازی که روسیاه اصلی آن کسی جز خود سناریوپردازان کودتاچی نبودند، سایت نوروز، لازم میداند جزئیاتی را در رابطه با چگونگی انتشار خبر شهادت سعیده پورآقایی به اطلاع هموطنان عزیز برساند تا معلوم شود، پردهنویسان این خیمهشببازی ننگین چه کسانی بودهاند، اصلاحطلبان یا کودتاچیان؟
در اوایل شهریور ماه زنی در تماس با کمیته پیگیری آسیب دیدگان حوادث پس از انتخابات ، که از سوی دو کاندیدای اصلاحطلب تشکیل شده بود ، اعلام کرد که فرزندش در جریانات پس از انتخابات کشته شده است. او همچنین اضافه کرد که خودش همسر شهید است و دختر کشته شدهاش هم تک فرزند بازمانده از آن شهید بوده است که عدهای او را به جرم گفتن اللهاکبر در پشت بام خانه دستگیر کردهاند و بعد هم جسدی نیمه سوخته را به وی نشان دادهاند. این زن گفت که از روی خال بدن دخترش وی را شناسایی کرده است.
پس از این تماس بود که نایب رئیس کمیته پیگیری به همراه جمعی از فعالان در این زمینه به منزل این شخص که آدرسی را در خیابان دولت داده بود مراجعه می کنند، در آن جلسه که از قضا در برنامه ساختگی و دروغ صدا و سیما، خانم علینژاد، مادر سعیده پورآقایی نیز به آن اشاره کرد، مدعی می شود که شوهرش جانباز شیمیایی بوده و چند سال پیش فوت کرده است. وی همچنین مدعی می شود که دخترش شبی در حال سر دادن الله اکبر در پشت بام خانه بوده که چند زن چادری وی را به زور از خانه میبرند.
بعد از مدتی، وقتی وی برای پیگیری به نهاد ریاست جمهوری متوسل می شود مشاور ارشد رئیس جمهور شخصا پیگیر ماجرا می شود و در نهایت به او می گویند برای شناسایی دخترت به سردخانه بیا و در آنجا جسدی که از نیمه به پایین سوخته بوده است را نشانش می دهند و او با شناختن یک علامت بر روی بدن دخترش جسد را شناسایی می کند. در آن دیدار مادر پورآقایی مدعی می شود که به وی شماره یک قبر را در قطعه 302 داده اند که در آنجا دخترش را دفن کردهاند.
مادر سعیده در پایان آن دیدار از مهمانان می خواهد تا برگزاری مراسم ختم این مسئله را خبری نکنند و از انتشار علنی آن جلو گیری کنند. تا اینجای امر توجه داشته باشید که منبع همه این اطلاعات، مادر سعیده پورآقایی بوده است و هیچ منبع خبررسان دیگری چنین مدعیاتی را تا قبل از شنیده شدن آنها از زبان مادر این دختر بیان نکرده بود.
از جمله نکات جالب توجه در این دیدار این است که تعدادی مرد در جلسه حضور داشته اند که مادر سعیده مدعی میشود همه آنها از اقوامشان هستند. کمی بعدتر، همگی آن افرادی که اقوام سعیده پورآقایی معرفی شده بودند در هجوم به دفتر پیگیری ستاد مهندس موسوی در میدان هفت تیر دیده می شوند.
کمیته پیگیری همان روز به قطعه 302 و قبر معرفی شده توسط مادر سعیده مراجعه میکند و با شفگتی تمام مشاهده میکند که بر قبری که قبلا هیچ نام و نشانی درج نشده بود و فرد مدفون در آن جزو کشته شدگان بی نام و نشان بعد از انتخابات بود نام سعیده پورآقایی درج شده است.
بعد از برگزاری مراسم ختم در تاریخ 7 شهریور که با توجه به مدعیات مادر سعیده، بزرگان اصلاح طلب نیز در آن شرکت کرده بودند، خبر این حضور در برخی سایتها منتشر میشود و نوروز نیز به نوبه خود به انتشار این خبر مبادرت میکند، اما پس از گذشت چند روز کمیته پیگیری ستاد مهندس موسوی با بدست آوردن اطلاعات جدیدی متوجه میشود که مدعیات مادر سعیده پورآقایی در خصوص اینکه وی همسر شهید بوده نه تنها صحت نداشته بلکه دروغ محض بوده است. حتی معلوم میشود که شوهر این زن و به بیانی دیگر پدر سعیده پورآقایی قبل ازاین مجرم شناخته شده بوده و به زندان نیز افتاده بوده است.
بر همین اساس هم نوروز در تاریخ پنجشنبه 12 شهریور اصلاحیه ای را در سایت قرار داد و در آن به صراحت اعلام کرد که:« پایگاه اطلاع رسانی نوروز به اطلاعات تازهای در خصوص خانم سعیده پورآقایی که مراسم ختم وی چند روز قبل برگزار گردید به دست آورده است. از آنجا که نقاط مجهولی در خصوص نامبرده مشخص و مبرهن شده است که نوروز از اظهار نظر درباره آن هنوز معذور هست، در حال حاضر برای جلوگیری از هرگونه پیشداوری و قضاوت عجولانه از انتشار این اطلاعات جلوگیری می کند و به همین دلیل تمام اخبار درج شده در خصوص این شخص را از سایت خود حذف کرده تا تمامی جوانب و حاشیه های این مسئله برای دست اندرکاران این سایت روشن گردد.»
در پی مشخص شدن این مسئله مجددا دست اندرکاران نوروز به تحقیق در خصوص دامنه این مسئله ادامه دادند تا در نهایت به این نتیجه رسیدند که خبر از اساس دچار ابهامات و تناقضات فراوان است و حتی با مراجعه مجدد به منزل مادر سعیده متوجه میشوند که اساسا چنین منزلی متعلق به فرد مورد اشاره نبوده است و این افراد در آن منزل سکونت ندارند. در نهایت در زمانی که لیست 72 نفره شهداء پس از انتخابات توسط سایت نوروز منتشر شد، دست اندرکاران این سایت نامی از سعیده پورآقایی در آن لیست نیاوردند زیرا در این مورد دچار تردید اساسی شده بودند.
با همه این اوصاف همچنان دست اندرکاران نوروز گمان می کردند که ممکن است مادر سعیده پورآقایی تنها در برخی موارد اقدام به دروغ گفتن کرده باشد و به همین جهت از علنی کردن آن امتناع کرده و تنها به برداشتن کلیه خبرهای مربرط به فرد مذکور اکتفا نموده بودند.
در جریان حمله نیروهای امنیتی به کمیته پیگیری ستاد مهندس موسوی در میدان هفت تیر بود که دست کودتاگران برای سایت نوروز هم رو شد و معلوم شد همان افرادی که در خانه دروغین مادر سعیده پوراقایی نشسته بودند، در آن حمله با حکم وزارت اطلاعات و دادستانی تهران وارد میدان شدند که نشان از برنامه ریزی قبلی این سناریو توسط آنان برای چهره و فیلم سازی های صداوسیما داشت.
درواقع کودتاچیان با طرح این سناریوی ساختگی چند هدف را در آن واحد دنبال کرده بودند، اول ماجرای تجاوز به زندانیان را با این سناریو لوث کنند، و دوم ماجرای دفن مخفیانه شهدا و کشته شدگان را نیز به این طریق زیر سئوال ببرند تا مستمسکی برای حمله و برخورد با سران اصلاح طلب بدین وسیله بیابند.
با اینکه کارکرد امپراطوری دروغ در کشور ما با حضور میلیونی تظاهرات مردم سبز در روز قدس بی حاصلی خود را نشان داد و برخورد با سران اصلاحات راخنثی ساخت، اما رسانه میلی و غیرملی هنوز اصرار بر دروغ پردازی و انکار واقعیات رخداده دارد، چراکه گردانندگان امپراطوری دروغ براین باورند که شاید اندک مخاطبان باقی مانده خود را در غبارپوشی بر واقعیات نگه دارند.
این در حالی است که جنایات انجام شده پس ازانتخابات آنچنان چهره واقعی جریان حاکم و کودتاگران را عریان ساخته است که با اینگونه سناریونویسی و دروغ پردازی هیچگونه پوششی بر آن جنایات نمی توان گذاشت و مردم هوشمند ایران به غایت دریافته اند که امروز با چه وضعیت فاجعه باری رو در رو هستند و تلاش اندک ما برای خبررسانی فقط بازتاب اندکی در این باره بوده است.
۱۳۸۸ مهر ۲, پنجشنبه
اطلاعیه دفترمرجع عالیقدر حضرت آیت الله دستغیب در خصوص خبرگزاری جمهوری اسلامی
بسمه تعالی
بدینوسیله به اطلاع مردم شریف می رساند که خبرگزاری جمهوری اسلامی علی رغم روشن بودن مواضع معظّم له، مطالب مطرح شده در سخنرانی 21 ماه مبارک رمضان را به نفع خود تفسیر نموده که در این نقل رعایت امانت داری نشده و کنایه سخنان مذکور آقایان محترم کروبی و موسوی نبوده است. شایسته است این خبرگزاری خبر مذکور را اصلاح نموده و در آینده مراعات انصاف را بنماید.
دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله سیدعلی محمد دستغیب
هشدار آيت الله دستغيب نسبت به تخلف از قانون اساسي
آيت الله علي محمد دستغيب، نماينده استان فارس در مجلس خبرگان رهبري در ايران نسبت به ناديده گرفتن شدن قانون اساسي اين كشور هشدار داده و از عملكرد مجلس خبرگان و اعضاي آن انتقاد كرده است.
به گزارش سايت رسمي دفتر آقاي دستغيب، او در اجلاسيه مجلس خبرگان گفته است كه پيگيري تخلف از قانون اساسي به عهده اين مجلس است.
آقاي دستغيب گفته است: "چه شده كه در مواقع لزوم كه مجلس خبرگان بايد تشكيل جلسه دهد و تخلفات از قانون اساسي را پيگيري كند، نمي كند يا نمي تواند"؟
او گفت كه رئيس مجلس كه به گفته او با رأي بيش از ۵۰ عضو آن انتخاب شده است، "نتوانست اعلام تشكيل جلسه" كند.
آقاي دستغيب با انتقاد از آنچه "تخريب ياران امام" مي خواند گفت كه شخصيت اكبر هاشمي رفسنجاني، مهدي كروبي، محمد خاتمي و ميرحسين موسوي اخيرا با همراهي صدا و سيما تخريب شده است.
او خطاب به نمايندگان مجلس خبرگان گفت: "آيا آنچه گذشت شرعي بود؟ مطابق قانون اساسي و آنچه از آن منشعب مي شود بود؟ پس چرا شما خبرگان ساكت بوديد، آيا غم خوردن و نشستن كافي است"؟
آقاي دستغيب هشدار داده است كه اگر قانون اساسي از دست برود، "چيزي به نام اصل ۵ يا ۱۱۰ هم نخواهد بود".
اصول ۵ و ۱۱۰ قانون اساسي ايران به ولايت فقيه و اختيارات رهبري در ايران اختصاص دارد.
آقاي دستغيب همچنين گفته است كه اعضاي انجمن حجتيه قواي سه گانه را در ايران "دور زده اند".
او از برخوردهاي صورت گرفته با معترضان به نتايج اعلام شده انتخابات رياست جمهوري هم انتقاد كرده و گفته است: "چه شده كه كسي مسئول آن همه اتفاقات غيرقانوني نيست. چه شده كه صداي فريادرسي و عدالتخواهي با حكومت نظامي جواب داده مي شود"؟
او در پايان پيشنهاد كرده كه از آقاي موسوي، آقاي خاتمي و آقاي كروبي دعوت شود كه يا در اجلاسيه خبرگان سخنان خود را بگويند و يا از طريق صدا و سيما يا سايت مجلس خبرگان آن را منتشر كنند.
ششمين اجلاسيه دوره چهارم مجلس خبرگان رهبري در ايران در روزهاي ۳۱ شهريور و اول مهر در تهران برگزار شد.
عليرضا بهشتي پاسخ احمد توكلي را داد
پارلماننيوز:در پي نگارش نامهاي از سوي دكتر احمد توكلي خطاب به مهندس ميرحسين موسوي و حجت الاسلام سيدمحمد خاتمي، سيدعليرضا بهشتي شيرازي، سردبير روزنامه كلمه سبز در نامهاي به موارد مطرح شده در اين نامه پاسخ داد.
به گزارش پايگاه خبري فراكسيون خط امام(ره)مجلس«پارلماننيوز»، اين نامه بدين شرح است:
بسم الله الرحمن الرحيم
آقاي دكتر احمد توكلي در نامهاي خطاب به مهندس موسوي و حجت الاسلام و المسلمين خاتمي آنان را به قدرتطلبي و تخطي از خط امام متهم كرده است. او در اين نامه ادعا مي كند امام در زمان جنگ با سياستهاي دولت مخالف بودند و به خاطر وجود دشمن خارجي آن را تحمل ميكردند. از ديگر سخنان قابل توجه در اين نامه عبارتي است كه پيش درآمد خبري سايت الف را شكل ميدهد: « گويا ميخواهيد حاكميت را به برخورد با خود بكشانيد. ترديدي نيست كه معارضه چيزي جز خيانت به امام، انقلاب، اسلام، مردم و ايران نيست. تصميم به بازگشت بگيريد.» با اين حال به عنوان كسي كه دوبار اين نامه را خواندم هيچيك از عبارات فوق را جان كلام نيافتم. در نامه ايشان جان كلام اين است كه آقاي موسوي و آقاي خاتمي چرا جلوي شعارهاي ساختارشكنانه طرفدارانشان را نميگيرند .
آقاي توكلي! امروز كساني هستند كه شما بتوانيد آنان را به اين خاطر مورد مواخذه قرار دهيد. تصور كنيد كه اين افراد به خواستههاي دوستان شما تن مي دادند، تسليم ميشدند و به حق ملت خيانت ميكردند. در آن صورت اينك از چه كساني انتظار داشتيد مردم را به خويشتنداري دعوت كنند؟ كشور قطعا در شرايطي خوبي به سر نميبرد. شعارهايي كه در نامه خود به آنها اشاره كردهايد يقينا مورد علاقه و توصيه كساني كه برايشان نامه نوشتهايد نيست. آيا به صرف اعلام برائت آنان نگراني شما رفع ميشود؟ آنان حتما اين كار را خواهند كرد، و مطمئنا اين اقدام آنان صورت مسئله را از ميان نخواهد برد، اگر نتواند اعتماد از دست رفته مردم نسبت به حاكمانشان را باز پس بياورد. آيا فكر نميكنيد براي تامين چنين هدف مهمي متوليان امور هم وظايفي دارند؟ وظايفي كه خود بايد بار سنگين آن را بردارند؟ و لا تزر وازرة وزر اخري و ان تدع مثقلة الي حملها لا يحمل منه شي و لو كان ذا قربي. و هيچ باربردارندهاي بار ديگري را بر نميدارد و اگر ديگري را به برداشتن بار سنگين خود فراخواند، چيزي از آن برنخواهد داشت، اگرچه خويشاوند باشد. آقاي توكلي! موسوي و خاتمي جايي نرفتهاند كه لازم باشد برگردند. آنها به خط امام پشت نكردهاند. آنها به جمهوري اسلامي، حتي پس از رويدادهاي تلخ اين چند ماه، پايبندند، زيرا آن را قابل اصلاح و غير آن را موجد هزينههاي سنگين و غيرقابل تحمل براي كشور ميدانند. ضايعات اين چندماهه، حتي حركات عصبي گروهي از راهپيمايان در روز قدس، نتيجه خطاهاي پي در پي متوليان امور است .
متوليان امور!؟ مشكل امروز ما اين است كه كسي آنان را نمي شناسد. اين روزها وقتي از دوستاني كه در رسانه ملي مشغول به كارند به خاطر رفتارهاي صدا و سيما گله ميكنيم ميگويند مگر ما تصميمگير هستيم؟ سپس رهبري هم در نماز عيد از شبههافكنيهايي كه در اين رسانه انجام گرفته است انتقاد ميكنند. پس چه كسي دارد اين كارها را انجام مي دهد؟ مشابه همين وضعيت را در قوه قضائيه ببينيد. وقتي براي قاضي استدلالهاي محكمهپسند ارائه ميكني در جواب ميگويد مگر دست من است؟ سپس معلوم ميشود رئيس قوه قضائيه هم تيغ برايي ندارد. مقام معظم رهبري هم كه مخالفت خود را با برخي از مهمترين خطاهاي انجام گرفته در دادگاههاي اخير اعلام كردهاند. پس چه كسي دارد اين كارها را انجام ميدهد؟ وقتي با دوستان سپاهي صحبت مي كني مي گويند دل ما بيشتر از شما خون است. «آيا خيال مي كنيد پاسدارها بيرون از همين جامعه و جدا از همين مردم زندگي مي كنند؟ نمي دانيم جواب بچه هايمان را چه بايد بدهيم.» پس چه كسي دارد اين كارها را انجام مي دهد؟ پس از سه ماه هنوز معلوم نيست چه كساني به كوي دانشگاه حمله كردهاند. رهبري اين عمل را محكوم كردهاند. نيروي انتظامي از آن تبري ميجويد. مجلس در به در دنبال عوامل اين ماجرا ميگردد. هيچكس آنها را نميشناسد. هيچكس نميداند از فرماندهان و سازماندهندگان حوادث تلخي كه بر كشور گذشت بايد با چه عنواني نام ببرد. ما اجمالا نامشان را گذاشتهايم «متوليان امور»؛ متوليان اشتباهات اين چند ماهه .
اشتباهات اين چند ماهه محصول رفتار كساني است كه تصور ميكنند اگر يك امر موهوم را ده بار با صداي بلند و اعتماد به نفس كافي فرياد بزنند آن امر موهوم به واقعيت تغيير ماهيت ميدهد و چون اين تغيير ماهيت صورت نمي پذيرد همواره به دنبال مقصر هستند. از نظر آنها تقصير هميشه در يك جايي بيروني قرار دارد؛ بيرون از مرزها، بيرون از نظام، بيرون از حلقه خوديها، بيرون از جلسه تصميمگيريها، بيرون از هر جايي كه آنها هستند؛ از نظر آنها همه متهم به خيانت و ارتباط با اجنبي و جيرهخواري و هر اتهام دمدستي و نخنماي ديگر هستند، همه به جز خودشان و در الصاق اين اتهامات استثنايي جز خودشان وجود ندارد. اگر باور نميكنيد، تا فردا صبر كنيد.
آنها كساني هستند كه از حرمت شكني تغذيه ميكنند. در اين خطيئه برايشان هيجاني هست كه جانشان را تازه ميكند. آنها به اين كار اعتياد پيدا كردهاند؛ با دليل و بيدليل سراغش ميروند و زيادهروي در اين اعتياد را هر روز بيشتر ميكنند. لا يرقبون في مومن الا و لا ذمة در مورد هيچ مومني نه معيارهاي خويشاوندي و نه اصول عهد و پيمان را رعايت نميكنند. آيا كساني كه حرمت خاندان امام را ميشكنند حرمت ديگري را رعايت خواهند كرد. آنها براي اينگونه حرمتشكنيها حتي به دنبال بهانه مناسب هم نيستند؛ بيبهانه و بيمقدمه و بدون رعايت حداقل ظواهر اين كار را انجام ميدهند. مقاله مديرعامل خبرگزاري جمهوري اسلامي را در سايت رسمي اين موسسه مطالعه كنيد و ببينيد آيا امام حسين (ع) را با منطق همين مقاله نكشتند؟ «معيار امام راحل مبني بر " حال فعلي افراد " براي ارزيابي ميزان پايبندي خوشسابقهها به اصول و آرمانهاي انقلاب و نظام اسلامي ، قطعا" شامل حال اعضاي خانواده و بستگان خود ايشان نيز ميشود، زيرا اگر به فرموده امام "حفظ نظام از اوجب واجبات است " ، بنابر اين در صورت غفلت يا كژتابي افراد مورد احترام نسبت به آرمانهاي اصيل انقلاب و نظام ، نميتوان حرمت آنها را بر حيثيت و اعتبار نظام – كه خونبهاي هزاران شهيد و مرهون ايثارگري جوانان فداكار و گمنام اين سرزمين است – مقدم و مرجح دانست». ان الحسين خرج عن دين جده فدمه هدر. حسين از دين جدش خارج شده است پس خونش را بايد ريخت.
«متوليان امور» از قرار زورشان به همه چيز و همه كس مي رسد جز واقعيت. تنها واقعيت است كه پشت آنان را به خاك ميمالد.
اينك صد روز است كه جامعه ما صحنه اجراي تدابير پرهزينه آنان است. آيا امروز بحران عميقتر است يا سه ماه پيش؟ آيا در جمعه سبز كه نه تهديدي در كار بود و نه تلاقي چند تعطيلي متوالي مردم را به سفر آخر تابستان تشويق ميكرد معترضين به نتايج انتخابات پرشمارتر به خيابان آمدند يا در روز قدس؟ كاملا پيداست كه هيچكدام از راه حلهاي «متوليان امور» فايدهاي به همراه نداشته است. آيا وقت آن نرسيده است كه ديگر به تحليلهاي ماليخواليايي آنان اعتماد نشود و فرماندهي همه چيز كشور از دست آنان خارج گردد؟
واقعيت آن است كه اينان هيچ تحليل درستي از شرايط جامعه ندارند .آنها واقعا خيال ميكنند اگر مهندس موسوي در روز 23 خرداد به وقايع غمبار صورت گرفته در انتخابات اعترض نميكرد آب از آب تكان نميخورد و هيچ از هيچ تغيير نميكرد.
ما قانع نيستيم كه چرا بايد حق اعتراض،.......... از مردم سلب شود يا كسي حق داشته باشد اين اعتراض آنان را تشويش اذهان عمومي بنامند. 1400 سال پيش در محكمهاي كه قاضي آن خود خليفه بود حكمي بر عليه فاطمه زهرا (س) صادر شد كه ايشان به آن اعتراض كرد و 14 قرن است كه هنوز ما داريم به اين حكم اعتراض ميكنيم. نه در آن زمان و نه در ادوار پس از آن كسي اين اعتراض را تشويش اذهان عمومي نناميد؛ مگر آن كه از اين پس جمهوري اسلامي به قاعده وحدت رويه قضايي اين كار را بكند.
با اين حال مسئله ما فعلا اين نيست. حتي اگر مهندس موسوي هم اعتراض نميكرد، مردم به آنچه در انتخابات روي داد اعتراض ميكردند. واقعيت اين است كه تظاهرات عظيم روز 25 خرداد با منابع اعطايي بنياد سوروس و به دست كساني كه از چند روز قبل در زندان به سر ميبردند سازماندهي نشد، بلكه اين مردم بودند كه به صورت خودجوش اين رويداد تاريخي را رقم زدند. در روز 25 خرداد از چندين طريق به دفتر مهندس موسوي پيغام رسيد كه نيروهاي ضدشورش با حاضران در تظاهرات .............برخورد خواهند كرد و مسئوليت خون اين عده به گردن اوست، از اين رو دكتر بهزاديان رئيس ستاد انتخاباتي مهندس موسوي رسما در سايت قلم اعلام كرد چون مجوز لازم صادر نشده است راهپيمايي برگزار نخواهد شد. روز دوشنبه 25 خرداد 1388 ساعت 2 بعدازظهر تعداد قابلتوجهي از دوستان مهندس موسوي در دفتر او جمع شده بودند و به او اصرار ميكردند به خيابان نرود، زيرا با توجه به اطلاعيهاي كه از سوي آقاي بهزاديان منتشر شده است تنها تعداد كمي از كساني كه از لغو تظاهرات بياطلاعند خواهند آمد و قاعدتا براي زهر چشم گرفتن از ديگران، اين عده بهشدت سركوب ميشوند و جان هركسي كه به ميانشان برود هم در معرض خطر قرار ميگيرد. اتفاقا آن روز تنها استدلال مهندس موسوي براي حضوردر خيابان اين بود كه در چنين شرايطي نميتواند مردم را تنها بگذارد، شايد حضورش هزينه سركوب را بالا ببرد و از شدت آن كم كند. عليرغم تمامي اين پيشبينيها آن جمعيت عظيم در صحنه حاضر شد. واقعيت اينهاست.
واقعيت اين است كه اگر موسوي نبود اتفاقي كه اينك پس از سه ماه در ابعادي محدود رخ داده و آقاي دكتر احمد توكلي اين همه از آن نگران است، همان روز اول روي ميداد. اين موسوي بود كه اجازه نداد مردم در دام تبليغات كساني بيفتند كه ميخواستند اسلام را به خطاهاي «متوليان امور» متهم كنند. اين او بود كه جوانان را با منطق انقلاب آشنا كرد و به آنان نشان داد همچنان ميتوانند با تكيه بر ميراث پدران شهيدشان حقوق مسلم خود را با كمترين هزينه استيفا كنند.
در روز قدس شعارهايي داده شده و اينك مهندس ميرحسين موسوي و حجتالاسلام و المسلمين خاتمي از سوي آقاي توكلي به اين خاطر مورد مواخذه قرار دارند. آيا اين مواخذه به حق است؟
اولا گزارشهايي كه ما از افراد حاضر در صحنه به دست آوردهايم نشان ميدهد شعارهايي كه آقاي توكلي در نامه خود آورده و صدا و سيما با آب و تاب رويش كار كرده شعارهاي اصلي راهپيمايان نبوده است. ثانيا همان عده قليل هم از روي عصبانيت و نه به عنوان يك سياست راهبردي اين شعارها را سر ميدادند.
أيا صدا و سيما انبوه سبزها را نديد؟ به راستي اگر ادعاي صدا و سيما درست باشد و اين تعداد از مردم ما هوادار اسرائيل باشند ديگر چه چيز از نظام باقي ميماند؟!
اگر جواني عصباني شود و بر روي ديواري شعار ..... بنويسد وظيفه شهرداري چيست؟ آيا بايد آن را پاك كند يا از آن عكس بگيرد و در صفحه اول روزنامه به چاپ برساند؟ هيچ معلوم هست كه صدا و سيما چه كار دارد ميكند؟ ديگر لازم نيست تا فردا صبركنيد؛ «متوليان امور» حرمت شكني از استثنائات را از ديروز شروع كردهاند.
حتي براي نظامهايي كه در بحران به سر نميبرند عاقلانه است همواره به روزي كه اعتماد مردم را از دست بدهند بينديشند. اگر واقعا آن جمعيت عظيم چنين شعارهايي را با اعصاب آرام و به عنوان يك تصميم سر داده بود تكليف چه بود؟ از موسوي كه او را با اين الفاظ مورد خطاب و مواخذه قرار ميدهيد انتظار داريد در كدام فضا و با كدام رسانه از بروز چنين شرايطي پيشگيري كند. آيا اين او بود كه مردم را به سوي شبكههاي ماهوارهاي بيگانه گسيل كرد يا دوستان شما بودند؟
آقاي توكلي! انصاف بدهيد. وجدانتان را قاضي كنيد و در خلوتي صادقانه و مسئولانه با خود اين پرسش را پاسخ بدهيد كه به راستي چه كسي بايد از راه خطايي كه رفته است باز گردد؟
۱۳۸۸ مهر ۱, چهارشنبه
خبرگزاري انتخاب تعطيل شد
مصطفي فقيهي مديرمسئول خبرگزاري انتخاب رسماً، "تعطيلي خبرگزاري انتخاب" را اعلام كرد.
وي با اشاره به فيلترينگ يازده باره ي انتخاب گفت: يازده بار از نو آغاز كرديم و هر بار با انگيزه اي مضاعف، به رسالت خبرساني خود ادامه داديم، اما ظاهراً آقايان مسئول، حتي مايل نيستند بگويند دليل فيلتزينگ انتخاب چيست؟
وي افزود: در كشوري كه ادعاي "عدل علي (ع)" مطرح مي شود چگونه مي شود رسانه ي پرمخاطب و با پيشينه اي چون "انتخاب"، يازده بار فيلتر شود و كك هيچ مسئولي گزيده نشود؟
او ادامه داد: هر بار كه فيلتر شديم، فوراً دامين تازه اي خريداري كرديم و به رسالت اطلاع رساني سرعت بخشيديم و جالب آنكه "انتخاب"، يازده بار تمام به اوج رسيد و تعداد مخطابانش به جايي رسيد كه در رنكينگ الكسا، در ميان صد سايت برتر خودنمايي مي كرد اما ظاهراً آنگه كه "انتخاب" به ميان صد سايت برتر ورود مي كرد، تاب و تحمل آقايان پشت نقاب، به سر مي رسيد به طوريكه با اراده ي آهنين خود، دستور پرتاب از اوج ، تنها با يك كليك صادر مي شد!
مصطفي فقيهي تصريح كرد: "انتخاب"از اواسط سال 83 و همزمان با انتخابات رياست جمهوري دور نهم، آغاز به كار كرد و ظاهراً مخالفت تام و تمامش با جريان متحجر ديني به رهبري يك موسسه پژوهشي، در دوره رياست جمهوري اخير ، نتيجه اي جز فيلترينگ نداشته است. متاسفانه در دوره ي اخير، بسياري كه در دهه هاي نخست، حتي فرصت نشست و برخاست با انقلابيون و شخص حضرت امام (ره) را نداشته اند، بر مسند قدرت نشسته اند.
مديرمسئول خبرگزاري انتخاب گفت: 5 سال ، با وجود صدها فراز و نشيب و زمين خوردن هاي پي در پي، ايستاديم و ادامه داديم، يازده بار فيلتر شديم و دم برنياورديم و حتي شكايت مان نيز ره به جايي نبرد، صدها بار با مركز فيلتزينگ مخابرات و كميته تعيين مصاديق و دهها مركز مرتبط، گفت و گو و مكاتبه كرديم، اما دريغ از يك پاسخ كوتاه به اين پرسش ساده كه "دليل فيلتزينگ ما چيست؟"
از سوي ديگر، فيلتزينگ "انتخاب" همواره با كم لطفي اهالي رسانه رو به رو بود، گويي حذف رقيب، خبري خوش براي فضاي رسانه اي كشور است، اما خدا نكند كه رسانه ي فيلتر شده در اين ميان وابسته به فلان جناح چپ و راست باشد، آنگاه بود كه فريادها و سروصداها به قول يكي از مسئولين رنگ "بنفش" به خود مي گرفت و تا رفع توقيف و رفع فيلتر، فريادها تبديل به سكوت نمي شد
مصطفي فقيهي اضافه كرد: اخيراً با ورود شخصيت هاي دلسوزي چون "دكتر علي مطهري" به كميته تعيين مصاديق، اميدوار به رفع فيلتزينگ "انتخاب" بوديم، اما زهي خيال باطل...
وي افزود: براي دوزادهمين بار، دوازدهمين دامين "انتخاب" با عنوان tikonline.org را روز گذشته خريداري كرديم، اما واقعيت اين است كه نه انگيزه اي مانده نه رمقي و نه هيچ....
مدير مسئول و سردبير خبرگزاري انتخاب در پايان، ضمن اعلام ارادت خالصانه به مخاطبان گرانقدر خويش گفت كه رويه ي "انتخاب" و مسئولينش، چه امروز ، چه ديروز و چه فرداها، همان بود كه ديروز بدان تاكيد شد: حركت در راه واقعي امام (ره) و رهبري و آرمان هاي به حاشيه رانده شده ي انقلاب.
"انتخاب" با توجه به شرايط پيش آمده در تحديد اطلاع رساني اش تعطيلي خود تا اطلاع ثانوي را اعلام مي كند و در صورت رفع فيلترينگ، بار ديگر پاي به عرصه اطلاع رساني مي گذارد.
ادرس سايت هاي اينترنتي فيلتر شده ي "انتخاب" در پي مي آيد:
entekhab.ir
entekhabnews.com
entekhabnews.us
entekhabnews.org
entekhabnews.net
tik.ir
tiknews.com
tiknews.net
tiknews.org
tiknews.info
entekhab.org
اشتراک در:
پستها (Atom)












